شما چگونه پدری هستید

شما چگونه پدری هستید ؟

شما چگونه پدری هستید ؟ در این مقاله سه حالت مختلف برای پدرهای مختلف را مثال زده ایم، در این مثالها با دقت توجه کنید و متوجه شوید شما شبیه کدام هستید؟!

سه مرد متفاوت را که در آخر روز به خانه بازمی گردند، تجسم کنید. هر یک نزدیک به چهل سال دارند و دارای دو فرزند هستند؛ یک پسر هشت ساله و یک دختر ده ساله! همه آنها با روزنامه به خانه می آیند و کلید را در قفل می چرخانند تا در باز شود. اما شباهتها در همین جا و هنگامی که در باز می شود، پایان می یابد.

پدر اول

مرد اول به آپارتمان تاریکی وارد می شود. به پیامهای تلفنی گوش می دهد و صدای آشنا اما رسمی همسر سابقش را می شنود که به او یادآوری می کند که تولد دخترشان است.

او زیر لب می گوید: خودم می دانستم

و شماره تلفن راه دور را می گیرد. از اینکه صدای دختر و -نه مادرش- را می شنود که گوشی را برداشته است، خیالش راحت می شود.

پدر: عزیزم تولدت مبارک

دختر با صدای آرامی می گوید: سلام بابا

پدر پس از سکوت ناراحت کننده ای می پرسد: بسته ای که برایت فرستاده بودم، به دستت رسید؟

دختر: آره ممنونم

پدر: خب به نظر تو چطور بود؟ در فروشگاه گفتند که این آخرین مدله!

دختر: آره عالیه، فقط…

پدر: فقط چی؟

دختر: خب من دیگه خیلی عروسک بازی نمی کنم!

پدر: اُه! خب باشد. می توانیم آن را پس بدهیم. آن را نگه دار! وقتی کریسمس پیش من آمدی، آن را پس می دهیم و چیز دیگری می خریم! باشد؟

دختر: باشد!

پدر: خب، اوضاع چطوره؟

دختر: خوبه!

پدر: مدرسه چطوره؟

دختر: خوبه

پدر: برادر کوچولویت چطوره؟

دختر: خوبه

گفت و گو به همین ترتیب ادامه می یابد؛

پدر در نقش بازپرس و دختر در نقش شاهد بی میل!

سرانجام پدر این مکالمه تلفنی یک سویه را با این عبارت که وقتی در تعطیلات زمستان، بچه ها به دیدار او بیایند چه اوقات خوشی را خواهند داشت، به پایان می رساند. او گوشی را می گذارد و احساس می کند تهی و شکست خورده است.

پدر دوم

مرد شماره دو در را باز می کند و وارد خانه ای بسیار روشن می شود که بوی خوش غذا در آن پیچیده است. او حدس می زند باید غذای خوبی باشد. او به بچه هایش که سرگرم بازی ویدیویی هستند می گوید: سلام

بعد هم با خوشحالی با روزنامه، ضربه کوچکی به هر یک از بچه ها می زند، سپس به آشپزخانه می رود تا به همسرش در تهیه شام کمک کند. هنگامی که همه پشت میز می نشینند،

پدر از بچه ها می پرسد: خب مدرسه چطور بود؟

همه با هم جواب می دهند: خوب

پدر: چیزی یاد گرفتید؟

دختر زیر لب می گوید: واقعا نه!

پسر می گوید: داریم جدول ضرب یاد می گیریم!

پدر پاسخ می دهد: چه خوب و سپس رو به همسرش می کند و می گوید: راستی آن مرد درباره رهن خانه تلفن نزد؟

پسر حرف پدر را قطع می کند: می خواهی جدول ضرب چهار را برایت بخوانم؟

پدر با بی حوصلگی پاسخ می دهد: واقعا نه، دارم با مادرت صحبت می کنم.

پسر ساکت می شود! پدر و مادر، فایده ها و ضررهای رهن گذاشتن خانه را بررسی می کنند.

شما چگونه پدری هستید

شما چگونه پدری هستید

اما همین که در صحبتهایشان وقفه ای می افتد، پسر دوباره امتحان می کند: بابا می خواهی جدول ضرب چهار را برایت بخوانم؟

پدر با طعنه می گوید: نه وقتی که دهانت با غذا پر شده است!

پسر با شهامت با یک قلپ نوشیدنی، غذایش را فرو می برد و شروع می کند: چهار یکی چهارتا؛ چهار دو تا هشت تا؛ چهار سه تا…

هنگامی که عاقبت پسر به سی و شش می رسد، پدر با بی اعتنایی می گوید: بسیار خوب!

پسر می پرسد: می خواهی جدول ضرب پنج را بخوانم؟

مرد پاسخ می دهد: بعد، الان چرا با خواهرت بازی نمی کنی تا من و مادرت بتوانیم حرف بزنیم؟!

 

پدر سوم

مرد سوم در را باز می کند و با صحنه ای شبیه به صحنه پدر دوم روبه رو می شود. همسرش مشغول آشپزی است و فرزندانش به شدت درگیر یک بازی ویدیویی هستند. اما سر میز شام گفت و گو به شکل دیگری ادامه می یابد.

پدر می پرسد: خب امروز در مدرسه چه خبر بود؟

بچه ها با هم جواب می دهند: هیچی

پدر از پسر می پرسد: زنگ تفریح با دوستات بازی کردی؟

پسر: آره

پدر: همان طور که می خواستی بازی کردی؟

پسر: آره

پدر: پس با دوستات مشاجره نکردی؟

پسر: نه این دفعه خیلی خوب بود!

پدر: عالیه! گل هم زدی؟

پسر: نه بابا نشد!

پدر: ای بابا! حیف شد، شاید باید کمی بیشتر تمرین کنی!

پسر: آره احتمالا

پدر: دوست داری بعد از شام برات کتاب بخونم؟!

پسر: باشد!

سپس پدر به دخترش می گوید: خب تو چکار کردی؟

دختر با حالتی کمی تدافعی می گوید: چی؟

پدر: روز خوبی داشتی؟

دختر که معلوم است از چیزی غمگین است، می گوید: بد نبود!

پدر: خانم مربی درباره اجرای تئاتر ات، چه عقیده ای داشت؟

دختر: ما برنامه اجرا نکردیم، دوستم مریض بود!

پدر: دوباره به خاطر آسمش؟!

دختر: آره فکر کنم!

پدر: خیلی متاسفم. اما حداقل فرصت داری بیشتر تمرین کنی!

دختر: اما بابا دیگر حالم از آن به هم می خورد!

پدر: آره، وقتی آدم یک تئاتر را بارها و بارها تمرین می کند، حوصله اش سر می رود!

دختر: دیگر دلم نمی خواهد تمرین کنم!

به این ترتیب گفتگو ادامه پیدا می کند. پدر به شکایتهای دخترش گوش می دهد و به او کمک می کند تا تصمیم بگیرد با احساس کلافگی خود چه کند.

شما چگونه پدری هستید ؟ آیا تا به حال شما شبیه یکی از این پدرها بودید؟! اگر به هیچ کدام شبیه نبودید، لطفا مشخصات پدر سوم را بخوانید!

 

شما چگونه پدری هستید

شما چگونه پدری هستید

شما چگونه پدری هستید ؟

وقتی این شرایط به طور دقیق بررسی و با یکدیگر مقایسه می شوند، روشن است که پدرها در سطوح متفاوتی با فرزندانشان رابطه دارند. به نظر می رسد که پدر سوم از جزئیات بیشماری در زندگی فرزندانش اطلاع دارد از جمله:

  • او از نام دوستان
  • فعالیت های روزانه
  • مشکلات زمین بازی فرزندان

خود مطلع است. این آگاهی، به او این امکان را می دهد که فرزندانش را پشتیبانی و راهنمایی عاطفی کند.

برعکس، پدر دوم در واکنش به تلاش پسر برای جلب توجه او بی علاقه، گرفتار و تقریبا توهین آمیز رفتار می کند. پدرِ راه دور، آنقدر از زندگی دخترش بی اطلاع است که نمی تواند او را به یک گفت و گوی تلفنی علاقه مند کند.

مدتهاست که روانشناسان باور دراند که دخالت پدر در بزرگ کردن فرزند، مهم است.

شواهد روزافزون علمی حاکی از آن است که پدرهای علاقه مند – به ویژه آنهایی که از نظر عاطفی در دسترس بچه هایشان هستند- در خوشبختی فرزندانشان نقش منحصر به فردی را ایفا می کنند. پدرها می توانند به شیوه هایی بر فرزندان تاثیر بگذارند که مادرها نمی توانند، به ویژه در زمینه های روابط با دوستان و موفقیت تحصیلی!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

شاید این نوشته ها را بپسندید